توهمات فانتزی دکترچه

به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،............غصه هم می گذرد

احتمالا همه کلیپ عروسی "هیوا و وحید"و دیدن که به قول یکی از بچه ها عروسیشون شدیدا عروسی مایه داریه و باکلاسه .حتما ماشین عروسشونم یادتونه که چقده نیناز بود و تک.منکه واقعا احسنت میگم به طراح اون گل رو ماشین

(ببخشید کیفیت عکس پایینه آخه با گوشی از صفحه لپتاپ گرفتم!)
اینا به کنار....
این روزا ماشین عروسای زیادی رو میبینم که یه جورایی سعی کردن مثه اون گل رو ،رو ماشین خودشون پیاده کنن که البته هرچی ماشین تا حالا من دیدم،شدیدا تو این کارشون ناموفق بودنو به معنای واقعی کلمه گند زدن تو اون گل!
 امروز که رفته بودم بیرون کلی ماشین تو خیابون و جلوی گل فروشیا دیدم که تقریبا همشون یه گل بدقواره قلمبه چسبونده بودن جلو و یه روبان گنده پشت! یه نمونه ش ماشین داییم تو عروسی یکی از فامیلا،ایناش:

 

الان شما چه شباهتی بین این دوتا گل میبینین؟اگه میبینین به منم بگید!(البته گل عکس اولی  واضح نیفتاده وگرنه به نظ منکه خیلی اشتله)

نمیدونم صیغه این تقلیدای کورکورانه چیه تو مملکت ما؟ انگار روبانه اوریون گرفته از بس باد داره!
حالا یه اتفاق جالب که درمورد این روبانا دیدم این بود که تو ماشین بودیم ،یه پارس که ماشین عروس بود رد شده و به ناگه گل جلوی ماشین  ولو شد کف اتوبان! دومادم که با ژست دامادانه نشسته بود پشت فرمون مجبور شد نگه داره و بیاد از وسط خیابون برش داره!

 ------------------------------------------------------------------------

میبینم که چقد سریع ۲۱ ساله شدم!

+ نوشته شده در  جمعه 28 آبان1389ساعت 0:5  توسط dOctOrche  | 

 

خیلی قشنگه که کلی مطلب بنویسی و بعدش بفهمی....."پرید؟" نخیر بفهمی نیس!بعله دیروز نشستم کلی نوشتم الان هرچی میگردم نمیدونم کجاس!(الان اسکل که میگن منماااااااااااا)
اما این مدته یه سری اتفاقات افتاد...
تو آزمایشگاه فیزیو سرنگ دستمون دادنو مجبورمون کردن از هم خون بگیریم! ماهم هرکار کردیم که اینکارو نکنیم،نشد  که نشد! و هم خون دادیم هم گرفتیم اما به قیمت اینکه دستم به این روز بیفته تا یه هفته!

ا

این دسته منه هاشک نکنین

البته خودمونیمااااااااااا منی که هیچوق موقع خون دادن نگاه نیمکردم به سرنگ و...خوب خون گرفتم از دوستم
------------------------------------------------------------------------
به دنبال درد تو هردو دستم رفتم دکتر و پیگیر شدم دیدم دوتا از عصبای گردنم تحت فشار خفیف تشریف دارن! ودکتر 10 جلسه فیزیوتراپی نوشت واسم و گف نباید موقع درس خوندن سرتو رو کتاب خم کنی.همه اینام به خاطر اینه که تمام تابستونو سرم خم بود رو لپتاپ و اینترنتو و..این بساطا
--------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه نامزدی دختر عمومه،منم کلی مسرور از اینکه آخ جون چکمه دارم و دیگه نیاز نیس بخرم.از مامان پرسیدم چکمهه کجاس احتمالا؟

گف بذار بگردم.بعد که گشته میگه نیس! میگم یعنی چی نیس؟راستشو بگو اگه بخشیدی بهم بگوهااااا(مامان از این  بذل و بخششا زیاد داره آخه!)
مگه نه،اصلا نمیدونم کجا گذاشتمش احتمالا دزد اومده بردتش آخه تشت قرمز منم که همونجا(تو زیرزمین) بود،نیس! میگم ماماااااااااااااااااان چکمه ناز منو مقایسه میکنی با اون تشت به درد نخور قرمز؟!!!

به فرضم که کی دزدیده اونارو،اخه چه هدفی میتونه داشته باشه که از بین اون همه وسیله تشت و چکمه و برداره؟!!!

هیچی دیگه منم دیدم خیلی زور داره واسه یه نامزد ساده برم باز یه چکمه بگیرمو اون دوتا چکمه دیگه مم مناسب اونجور مراسما نیس،تصمیم گرفتم کفش بپوشم.

این یکی دو روزه شدیدا آهنگ نوازش ابی رو زبونمه.نمیدونم چرا،کاملا بی دلیل.

منو حالا نوازش کن....همین حالا که تب کردم

     اگه لمسم کنی شاید...به دنیای تو برگردم

        هنوزم میشه عاشق بود...تو باشی کار سختی نیس

               بدون مرز با من باش...اگرچه دیگه وقتی نیس

                        نبینم این دم رفتن... تو چشمات غضه میشینه

                                     همه اشکاتو میبوسم...میدونم قسمتم اینه

حس نوشت: دلم خونمونو میخواد

تصمیم نوشت: امشب باید ویتامینای بیوشیمی رو تموم کنم.


لینک نوشت:این نفرات برتر کنکور الان کجا هستن؟(جالبه حتما ببینید)

+ نوشته شده در  جمعه 21 آبان1389ساعت 22:0  توسط dOctOrche  | 

 

۱-انقده این ترم برنامه م فشرده س که زندگی من خلاصه شده در مسیر دانشگاه به خوابگاه وبرعکس! جالبه الان فک کردم دیدم من تو این یه ماهه که اینجام از این خیابون خوابگامونم اونورتر نرفتم!حالا نه اینکه بشینم درس بخونما،تمام صبحا رو ازکله سحر تا ظهر کلاس داریم،باز اکثر بعدازظهرام کلاس عملی.یعنی ما که میرسیم خوابگاه جنازه ایم به معنی واقعی کلمه! تا یه خرذه لالا کنیم شب میشه بعدشم شام و یه خرده درس و....دیگه زمانی واسه پست گذاشتنم نیس!(پس الان خرزو خان جای من نوشته؟!)
سه هفته اول من تا 2-3 شب بیدار میموندم واصلا خوابم نمیگرف ،از اونور فردا صبحش به طور کامل تو کلاس چرت مکردم! الان یه مدتیه تصمیم کبری گرفتم و نهایتا تا ۵/۱۲میرم تو تختم[آیکن یه دختر خوب]

. خداروشکر دیگه چرتم نمیگیره به اون صورت.
۲-وای خدا من این همه در سنگینو کجای دلم بذارم؟ فیزیو2،بیوشیمی،میکروب،شیمی آلی،ویروس! آخه اینم شد برنامه ریزی؟
۳-از جمعه احساس بدی تو گلوم داشتم انگار داشتم سرما میخوردم.از طرفی دیروز تو آزمایشگاه بیوشیمی حسابی اترو تنفش نمودم و بعدشم تو آزمایشگاه شیمی بوی خوش بنزوییک اسید در حلقوممان فرو رفت! این شدکه دیشب جان دادم! انگار سرما خورده  بودم حسابی...امروز رفتم دکتر،دکی گف نه،سرما نیس.چون زمینه شو داشت تو گلوت،بعدشم که  اون موادو تنفس کردی ،اینجوری شدی! کلی قرص و شربت و آمپول ضدحساسیت داد بهم!
اصلا انگار ما از شکم مامانمون باید بدونیم این مواد بخاراشون خطرنامه! مسئول آزمایشگاه فلان فلان شده م یه کلام نگف که حداقل ما ماسک بزنیم!


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آبان1389ساعت 21:45  توسط dOctOrche  |